موسسه خیریه توانبخشی دختران بی سرپرست و کم توان ذهنی
 هـمـــدم فتـح المـبین
www.Hamdam.org
انتخاب زبان: انگلیسی     0
امروز: يكشنبه ۱۳۹۷ سي و يکم تير

نگاهی تحلیلی به فیلم «پای چپ من»
 
بدن شکسته، در مقابل قلب شکسته چیزی نیست!
کارگردان :جیم شریدان
تهیه کننده: نوئل پیرسون
نویسندگان: کریستی براون (کتاب)، شین کاناگتون، جیم شریدان (فیلمنامه)
بازیگران: دانیل دی لوئیس، براندا فریکر، ری مک انالی
موسیقی: المر برنشتاین
توزیع کننده: گرانادا فیلمز (بریتانیا)، میراماکس فیلمز (ایالات متحده)
مدت زمان: 103 دقیقه
جوایز :
برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای دانیل دی لوئیس در نقش کریستی 
برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای براندا فریکر در نقش مادر کریستی
نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی
نامزد اسکار بهترین کارگردانی
نامزد اسکار بهترین فیلم
و
نامزد ۲ جایزه از  گلدن گلوب
برنده ۲ جایزه از بفتا اوارد
نامزده بهترین فیلمنامه اقتباسی از انجمن نویسندگان آمریکا
سال تولید: 1989
هزینه تولید: ۶۰۰ هزار پوند
فروش کل: ۱۴ میلیون دلار
 
خلاصه‌ی داستان:
«کریستی براون» (اوکانر) در دوران کودکی به دلیل فلج مغزی به شدت عقب افتاده شده است اما در جوانی «کریستی» (دی لوییس) نشان می دهد که با وجود جسم علیلش، انسانی خونگرم و شوخ طبع است، هوش فوق العاده ای هم دارد و می تواند به کمک پای چپش – تنها عضوی که در کنترلش است – آثار هنری قابل تحسین و اشعار و رمان های پر فروش خلق کند.
نکته جالب توجه درباره بازیگران نقش کریستی براون: در این فیلم دو نفر در نقش کریستی ظاهر شده اند. نقش نوجوانی او را «هیو اوکانر» و نقش جوانی به بعد را «دانیل دی لوئیس» بازی کرده است. دی لوئیس در قامت بازیگری حرفه ای به آماده سازی های ویژه اش جهت ایفای نقش مشهور است. او هنگام فیلم برداری فیلم «پای چپ من» تمام مدت روی ویلچر می نشت و عوامل فیلم به او غذا می‌دادند تا در نقش یک معلول مادرزاد حتی برای مخاطب باهوش و حرفه ای سینما باورپذیر نماید.
مقدمه:
«پای چپ من» فیلمی است در ژانر زندگینامه‌ای با موضوع زندگی «کریستی براون» (1932-1981)؛ هنرمند نقاش، شاعر و نویسنده‌ی معاصر ایرلندی، که فیلمنامه آن با اقتباس از اتوبیوگرافی (زندگینامه خودنوشت) او به همین نام، توسط جیم شرایدن نوشته و کارگردانی شده است. در این نوشته سعی ما بر این است ضمن معرفی این فیلم وجوه محتوایی و ساختاری فیلم را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
طرحی از زندگی کریستی براون: 
کریستی، زندگی خارق العاده ای دارد. متولد منطقه زاغه نشین دوبلین، در خانواده ای فقیر و پرجمعیت با پدری بنا، خانواده دوست و معتاد به الکل، و مادری خانه دار، بااراده و سخت کوش و مذهبی (مسیحی کاتولیک) که 22 فرزند به دنیا آورد اما تنها 13 تن از آنان زنده ماندند که یکی شان همین کریستی قصه ماست. کریستی فلج مادرزاد بود و فقط پای چپش را در کنترل داشت. در تکلم مشکل داشت و چنان مبهم و نارسا حرف می زد که تا مدت ها فقط مادرش متوجه صحبت هایش می شد. 
تا 10سالگی اش همه گمان می کردند او یک عقب مانده ذهنی است، درحالیکه درون جسم لاغر و نحیف و ظاهر مچاله شده اش، روحی پرشور و حساس و ذهنی باهوش و خلاق نهفته بود و تنها کسی که به توانایی های بالقوه او ایمان داشت کسی نبود جز مادرش. شاید به همین خاطر اولین کلمه ای که نوشت «مادر» بود، بی آنکه کلاسی رفته یا معلّمی داشته باشد. البته اولین شانس زندگی اش آنجا بود که پدرش او را به پرورشگاه نفرستاد و خانواده پرجمعیتشان او را در کنار خود پذیرفتند و خصوصا مادر مهربان و فداکارش. 
اولین جوانه های ذوق هنری و ادبی و آغاز نقاشی و سرایش شعر در وجود او همزمان است با اوج هیجانات و دوران پرشور بلوغ و عاشق شدن. شاید پذیرش این واقعیت که کسی مثل کریستی هم عاشق می شود برای آدم های ظاهربین سخت باشد یا عشق او را جدی نگیرند. و شاید به همین خاطر باشد که اولین عشق او در 17 سالگی به دختری همسن و سال که ابراز آن کاملا هنری و از طریق نقاشی و شعر ممکن شده بود، با پاسخی قاطع و منفی روبرو می شود. بعدها در 19 سالگی که مادر با پس انداز خود تصمیم می گیرد برای کریستی ویلچر بگیرد، آشنایی او با خانم پزشک جوان و مهربانی به نام دکتر آیلین کول شکل می گیرد، کسی که تبدیل به تنها معلّم زندگی اش می شود و کریستی صحبت کردن، شهرت و معروفیت خود را مدیون اوست. او ابتدا کریستی را به کلینیک خود می برد اما فضای کلینیک برای روح هنرمند و ناآرام کریستی تحمل ناپذیر لذا ادامه گفتار درمانی را در منزل پی می گیرد. او با حلم و صبر و عشقی خالصانه در جهت بهتر شدن کریستی می کوشد و در نهایت موفق می شود و حتی اولین نمایشگاه آثار نقاشی کریستی را دایر می کند و این نقاش بزرگ را به جامعه هنری می شناساند. این محبت ها جوانه های امید و عشق را دوباره در وجود کریستی جوان می رویاند اما این عشق نیز ناکام می‌ماند، وقتی دکتر کول خبر می دهد قرار است با مرد دیگری پیوند زناشویی برقرار کند. این خبر به یکباره آن امید وعشق را بدل به خشم و نفرت و یأس و افسردگی می کند. نقاشی را ترک می کند. به الکل پناه می برد. و حتی تا اقدام به خودکشی پیش می رود. اینجاست که دوباره مهر مادر به کمک کریستی می‌آید و با مشارکت همه‌ی اعضای خانواده در ساختن اتاقی مخصوص برای کریستی، او را به نقاشی و زندگی عادی باز می گرداند. 
بعد از مرگ ناگهانی پدر، او تصمیم می گیرد کتاب معروفش را به نگارش درآورد. او ابتدا قصد دارد نام کتابش را «خاطرات یک ذهن معلول» بگذارد، اما وقتی همه کتاب را با پای چپش تایپ می‌کند، نام کتاب را می گذارد: «پای چپ من». او تمام پس انداز حاصل از فروش تابلوهایش را به پاس قدردانی از زحمات مادرش به او هدیه می کند. بعد از مدتی دکتر کول به سراغ نقاش معروف قصه ما می آید، و اینبار از او دعوت می کند به برگزاری نمایشگاهی خیریه از آثارش به نفع معلولین. 
در برنامه ای که جهت تقدیر و اهدای جایزه به او ترتیب داده شده‌است، کریستی با همسر آینده اش مری‌کار که قرار بود در طول برنامه پرستار او باشد آشنا می شود و این آشنایی در نهایت به پیوندی عاشقانه و پایدار تا پایان عمر ختم می شود.
تحلیل محتوای فیلم:
بیش از آنکه به نداشته هایمان فکر کنیم، قدر داشته هایمان را بدانیم
هرچند این فیلم هشت سال پس از مرگ کریستی براون واقعی ساخته شده، اما در این فیلم حرفی از مرگ او زده نمی شود. فیلم از زمانی آغاز می شود که کریستی چهره ای شناخته شده و پرافتخار است که به همراه مادر و برادران و خواهرانش در طول یک بعد از ظهر در برنامه ای که جهت اهدای جایزه و تقدیر از او ترتیب داده شده، شرکت کرده اند و در نهایت به پیشنهاد ازدواج از سوی کریستی و پذیرش آن توسط پرستارش پایان خوشی رقم می خورد.
هرچند ترکیب اتفاقات ناخوشایندی چون تولد فرزندی معلول در خانواده ای پرجمعیت و فقر و نداری و در ادامه، ترک خانواده توسط خواهر بزرگ و مرگ پدر و شکست ها و ناکامی ها و نا امیدی های کریستی در کنار هم به خودی خود انتظار دیدن فیلمی تراژیک و غمگین را در ما ایجاد می کند اما دید معنوی و امیدوارانه جیم شرایدن - به عنوان کارگردانی که این فیلم اولین تجربه فیلمسازی اش نیز هست- منجر شده با فیلمی روبرو شویم که حتی غمبارترین و دردناکترین لحظه های آن با مایه ای از مضحکه و طنز ترکیب و در نتیجه تلطیف شود. 
در این فیلم از شخصیت یک انسان معلول که از نظر پزشکی فلج مغزی بوده، آشنایی زدایی شده، طوری که از برادران و خواهران ظاهرا سالم خود جلوتر می زند و همه جا حضوری مؤثر و کنش گرا دارد. او برخلاف انتظار نه تنها منفعلانه عمل نمی کند بلکه اطرافیان خود را نیز به کنش وا می دارد. نمونه این نوع رفتار را می توان در سکانس درگیری مشروب فروشی دید. وقتی یکی از مشتری ها به پدر مرحوم کریستی اهانت می کند اول کریستی است که به دفاع از حریم پدرش درگیری را شروع می کند. درواقع این صحنه به لحاظ ساختاری پاسخی است به حمایت پدر در اول فیلم از کریستی که ضمن نفرستادن او به پرورشگاه در جواب تمسخر یک مشتری با ضربه سر او را سر جایش نشاند.
نمونه های دیگر از کنشگرایی فعالانه کریستی را اعم از منفی و مثبت، اینگونه می توان برشمرد:  
1- نجات مادر باردارش که در اثر افتادن از پله ها بیهوش شده بود 
2- یادگیری خواندن و نوشتن در نوجوانی بدون رفتن به مدرسه 
3- حل مسأله ریاضی در نوجوانی درحالیکه خواهر بزرگ و پدرش از حل آن درمانده بودند
4- در همان نوجوانی موقع بازی فوتبال به عنوان دروازه بانی سرسخت گل نمی خورد و در عین حال ضربه پنالتی را گل می کند (توانایی دفاع و حمله)
5- توانایی و شجاعت ابراز عشق به راشل از طریق سرودن این شعر: "چشمان تو برکه هایی درخشان و آبی اند که من در عمق شان همواره شنا می کنم" 
6- طرح نقشه برای دزدی از کامیون حمل زغال سنگ (نشانی از کاربرد هوش در نوع منفی آن) 
کریستی حتی در ریکشن ها یا واکنش های خود نیز معمولی عمل نمی کند و نشان می دهد دارای ذوقی فلسفی و تفکری متفاوت به زندگی است. در اینجا به چند نمونه اشاره می شود: 
1- مطالعه و حفظ کردن نمایشنامه هملت شکسپیر به توصیه دکتر کول در جهت گفتار درمانی و تکرار این جمله معروف کتاب: "بودن یا نبودن مسئله این است"
2- متن خودکشی اش که نمایانگرعمق و بینش فلسفی او به زندگی است (نشانی از کاربرد هوش در نوع منفی آن): " همه چیز هیچ است و به این خاطر هیچ چیز پایان نمی پذیرد"
3- خشم هولناک و وصف ناپذیرش در سکانس رستوران وقتی خبر نامزدی دکتر کول را می شنود و دیالوگی ماندگار با او:
- چرا گفتی منو دوست داری؟
- چون واقعا دوست دارم.
- آه. منظورت عشق افلاطونی یه؟... من تو تمام زندگی ام هیچی به جز عشق افلاطونی نداشتم... میدونی چی میگم؟... لعنت به افلاطون... لعنت به همه عشق هایی که صد در صد تعهد توش نیست.
پایان کلام:
فیلم «پای چپ من» ساختاری محکم و روایتی جذاب، معنوی، شاد و دوست داشتنی دارد با نگاهی خوشبینانه و امیدوارانه  به زندگی. دیالوگ مادر کریستی در کلیسا نشانگر کامل این نوع نگاه است:
- و فراموش نکن اگر ما تو رو نمی تونیم درک کنیم، خدا میتونه.
شخصیت کریستی براون قدیس نیست. او یک ایرلندی بددهن، بدمست اما با استعداد و شجاع و با اراده بود. او نیز مثل همه آدم ها گاه مأیوس و ناامید می شد، گاه تحملش برای اطرافیان سخت می شد، اما عملا نشان داد اگر توجه توأم با تکریم و احترام نثار معلولین شود، آنها قادرند هر غیرممکنی را ممکن سازند. به قول مادر کریستی در فیلم: " یه بدن شکسته در مقابل یه قلب شکسته هیچی نیست". 
*یوسف شیخی
تاريخ:  ۱۳۹۶/۱۰/۹ به اشتراک گذاشتن این خبر :    
 


معرفی این خبر به دوستان


نظرات
نقدی موجود نیست
نظر شما

امتياز کاربران 0 از 5
 

 
آدرس پستی : مشهد ، بلوار خیام شمالی ، خیابان عبدالمطلب ، عبدالمطلب 58

تلفن: 31732 (051)


تلفنخانه : 37111764 - 37111755 (051)
تلفن مستقیم مدیریت : 2 - 37112111 (051)
تلفن مستقیم معاونت : 14-37112113 (051)
پاسخگوی شبانه روزی: 6262 125 0935
تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به موسسه خیریه دختران کم توان ذهنی و بی سرپرست همدم می باشد.

www.hamdam.org


طراحی، توسعه و بهینه سازی سایت (سئو): سینام - ایرسئو